شاید عشق ...
همان روزه سکوت من باشد , در یادآوری اولین ها و فکر اینکه داری به آخرینش می رسی ...
همان بغض بچگانه ام برای آشفتگی بی امانش ...
همان دلتنگی های معصومانه ام , در تنهائی شبانه ام ...
شاید عشق ...
استشمام بویش باشد , هنگامیکه بر روی تن من جا مانده ...
همان امید به بودنش , هنگامیکه دستانم در دستانش نیست ...
شاید عشق ,
همانی باشد که او نمی داند ...
تنها شاید ...
نوشته شده در Fri 18 Apr 2008ساعت 7 PM توسط نیمهی پنهان|
|

