تبليغاتX
نیمه‏ی پنهان
 

تند تندی برف می باره ...

راه رفتن روی برف با  وجود تمام سرماش ...

هوا تاریک , زمین سفید ...

فقط من هستم و ردپاهام روی برف ...

مثل , ردپای تو ...

                                  روی زندگی ام , سرنوشتم , وجودم ...

 

نوشته شده در Wed 17 Jan 2007ساعت 9 AM توسط نیمه‏ی پنهان| |
 

وقتی  با نگاهم عشق را گدائی می کردم ...

وقتی برای فریاد تنهائیت سکوتی بودم ...

وقتی برای خستگی هایت پناهی بودم ...

وقتی یکدل برای غصه هایت بودم ...

وقتی اسیر شهوت آغوشت می شدم ;

و به دور از روزمرگی ها تنها به دنبال آرامش از دست رفته مان بودیم  ...

نمی دانستم  , روزی

                                  قصه من هم به پایان خواهد رسید ...

 

نوشته شده در Thu 11 Jan 2007ساعت 5 PM توسط نیمه‏ی پنهان| |
 

وقتی خواست واسه همیشه خداحافظی کنه توی چشمام نگاه کرد و گفت :

"عشق مثل قمار میمونه , فقط با این تفاوت که توی قمار شانس برنده شدن داری ,ولی توی عشق هیچ شانسی واسه برنده شدن وجود نداره ."

پ.ن : نجاتی به من و تو هست ؟...

نوشته شده در Sun 31 Dec 2006ساعت 11 AM توسط نیمه‏ی پنهان| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir