مرا عهدیست با ماهی که آن ماه آن من باشد
مرا قولیست با جانان که آن جانان جان من باشد
پ.ن : میدونم بدجنس عالم هستم , آخه یه چیزی پیشت جا مونده و کاش اینقدر خوشبخت باشم که همانجا بماند ...
نوشته شده در Wed 6 Sep 2006ساعت 10 AM توسط نیمهی پنهان|
|
خواب میبینم منتظر یه غریبه هستم
سالهاست که منتظرت هستم ...
چشمهایم دیگه سوئی نداره اما باز هم منتظرت هستم ...
بالاخره تو آمدی ...
من نمیبینمت , ولی تورا میشناسم ...
تو گفتی پس چشمهات کو ؟
می خواستم بگم منتظرت بودم که ...
گفتی باید برم و رفتی ...
و من میدانستم تو کجا بودی وکجا میروی اما چیزی نگفتم .
پ.ن : شاید سهم من از این دوست داشتن یه غریبه آشنا فقط همین باشد ...
نوشته شده در Wed 23 Aug 2006ساعت 3 PM توسط نیمهی پنهان|
|

