یه چیزی در من هست ...
یه عشق کوچولو ...
که بدون این چیز ,
من این همه چیز نمیشم ...
نوشته شده در Tue 18 Apr 2006ساعت 0 AM توسط نیمهی پنهان|
|
وقتی , در ژرفای خاطرات وجودم در وجودت حل شد ;
وقتی آنقدر در وجودت محو شدم که دیگر نه خود را میبینم و نه کس دیگر ;
آیا هنوز راه گریزی هست ؟
نه ...........................
دیگر نه هراسی است و نه گریزی ...
نه از تو
نه از تنهائی
نه از سرنوشت
من با توام ...
همه جا , هیچ جا ...
نوشته شده در Thu 13 Apr 2006ساعت 0 AM توسط نیمهی پنهان|
|
سنجه ی جهل تو .
ژرفای باورت به بی عدالتی و مصیبت است .
کرم ابریشم پیله را
پایان جهان می خواند ,
پیر فرزانه پروانه می داند .
*کتاب اوهام اثر ریچارد باخ
نوشته شده در Tue 4 Apr 2006ساعت 2 AM توسط نیمهی پنهان|
|

