مهم نیست کی شروع کنه, پس ...
من آغاز میکنم ...
تا تو
پایان من باشی ...
پ.ن:هرگز بر آنچه از دست دادی دلتنگ مشو و به آنچه در اختیار داری دلشاد مباش که ... (حدید/۲۳)
پ.ن:دلم شور میزنه ...... .
پ.ن:فراموشم نکنید زود بر میگردم ....
مانند شب و روز که گریزی نیست از آمدن
مانند مجنون که گریزی نبود از لیلی
مرا هم گریزی نیست از خواستن
نخواستن هم .... , که محال...
بین خواستن و نخواستن ...
من می مانم و ...
سکوت سکوت سکوت ....
پ.ن: می دونم حرفهام خیلی تکراری شده , مثل خودم...!
تو بی بهانه عاشقی ... تو بی بهانه می سوزی
لیلی گفت:
دلم زندگی می خواهد ... ساده ... بی تاب .. بی تب
خدا گفت:
اما من تب و تابم ... بی من می میری ...
لیلی گفت:
پایان قصه ام زیادی غم انگیز است ... مرگ من ... مرگ مجنون
پایان قصه ام را عوض می کنی؟
خدا گفت:
پایان قصه ات اشک است ...
.... اشک ..... دریاست ....
....دریا ..... تشنگی ست ...
... و من .... تشنگی ام .....
.......... تشنگی و آب .........
پایانی از این قشنگ تر بلدی؟...
لیلی گریه کرد ..... لیلی تشنه ترشد
خدا خندید ...
پ.ن : و من بی هیچ بهانه دوستت دارم هر چند بهانه واسه دوست نداشتنت زیاده !
چه حسیه وقتی بی بهانه دوستت داشته باشند ...
چه حسیه وقتی اشکت با اشک آسمون یکی می شه نمی فهمی اشکت هست یا
اشک آسمون .....!

