یه شب مهتابی
خوابم نمی بره ...
یه آسمون , یه ماه , یه نگاه غریب تو شب تنها که یاد تو میافته
یه اتاق... , که بوی تو رو می ده
می گذرم ....
چشم هام رو می بندم , یه کتاب بر می دارم....
پر از خاطره ی با تو بودن
می گذرم...
می نویسم ... اما نوشته هم از تو می نویسه
می گذرم...
یه قلب... که نفهمید کی , چطوری , همه چیز تو شدی
بازم می گذرم..
می خوابم ...
یه صبح , یه خواب , که خواب تو هست ...
بازم بگذرم؟
*خدایا کجائی ...
نوشته شده در Wed 9 Nov 2005ساعت 0 AM توسط نیمهی پنهان|
|

