|
Every things from every where
|
شاید ,
ترس مرگ , کمتر از ترس زندگی کردن باشه ...
آخر طاقت من ,
آنجا که نه کلامیست و نه نگاهی ...
تنها سکوت من ...
اینقدر به دنبال نشانه و حادثه بودم ,
که وقتی حادثه زندگی از کنارم عبور کرد ,
آن را ندیدم ...
باردار یک تنهائی ناخواسته ,
باید منتظر ماند ...
امروز , آسمان به چشمان خیسم حسودی کرد ...
امروز ...
من خیلی بزرگ شدما !؟...